تبليغاتX
کنج ویرانه

مذهب,اراده اختیاریست که در شعور و منطق وجود داردوعشق هم چیزی مگر اراده و اختیار نیست .

 

هر انسانی باید یک دعای شخصی برای عبادت با خدای خویش بیافریند به نظر او هیچ یک از فرمول های موجودبرای جمیع مردم مناسب نیست (خدای رحمان در روزی که آغاز میشود واژگان واصطلا حات جدیدی را در قلبمان جاری می سازد.

 

(نظریات میلتون)

/ نوشته شده توسط ویران شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 8:6 |
اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي

 

دختركوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي

گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي  رفتو  يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من

/ نوشته شده توسط ویران شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 18:54 |
بدترین الفاظ اینها هستند: نمی توانم و نمی دانم و نمی شود.

                                                                                                                                            روزگار مرا انگشت به دهان نگاه داشته

در تعجبم

ان روز که از دیدار شخصی گریزانیم وصال را نصیبمان می کند

و ان گاه که برای دیدارش لحظه شماری می کنیم

جز فراق حاصلمان نمی شود

/ نوشته شده توسط ویران شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 16:41 |
فراموش شدگان را مجال بازگشت نیست

فراموش شدگان فراموش کنندگان را یاد دارند

نمی دانم فرا موش شده ام  یا نه؟ ولی مطمئنم فراموش نکردم  هیچ کس رو

ای محبوب مهربانم من بنده توام ولی هیچ وقت برایت بندگی نکردم  همیشه غرق ظلمات،غفلت بودم فریب خورده هوای نفسم آنگونه که شایسته بنده توست نبوده ام 19 بهار عمرم رو در نادانی گذشت چه عاشقانه دوستم داشتی چه ساده گذشتم  معبودم عاشقی رو از تو آموختم معنای دلتنگی رو آنگاه دانستم که دل هوای تو را کرد چه عاشقانه با باران چشمهایم دلتنگی هایم را شستشو دادی چه مهربا نانه دلتنگی هایم را برای عشق تسلا دادی ممنون که در شکست هایم  طاقت بخشیدی خدایا به خاطر همه اشتباهاتم توبه. می پذیری؟

پروردگارا صدایم را بشنو که صادقانه فریاد میزنم دوستت دارم

معبودا تنهایم نگذار حتی در رویاهایم.

فراموش شدگان فراموش کنندگان را یاد دارند

نمی دانم فرا موش شده ام  یا نه؟ ولی مطمئنم فراموش نکردم  هیچ کس رو

ای محبوب مهربانم من بنده توام ولی هیچ وقت برایت بندگی نکردم  همیشه غرق ظلمات،غفلت بودم فریب خورده هوای نفسم آنگونه که شایسته بنده توست نبوده ام 19 بهار عمرم رو در نادانی گذشت چه عاشقانه دوستم داشتی چه ساده گذشتم  معبودم عاشقی رو از تو آموختم معنای دلتنگی رو آنگاه دانستم که دل هوای تو را کرد چه عاشقانه با باران چشمهایم دلتنگی هایم را شستشو دادی چه مهربا نانه دلتنگی هایم را برای عشق تسلا دادی ممنون که در شکست هایم  طاقت بخشیدی خدایا به خاطر همه اشتباهاتم توبه. می پذیری؟

پروردگارا صدایم را بشنو که صادقانه فریاد میزنم دوستت دارم

معبودا تنهایم نگذار حتی در رویاهایم.

/ نوشته شده توسط ویران شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 14:36 |
نمی گویـم فراموشـم نکن هرگز ولـی گاهی بیاد آور رفیقی راکه میدانی نخواهی رفت از یـادش

مدتهاست بر راه وجاده اي مي روم كه هيچ تابلو ونشانه اي ندارد،

نمي دانم برگردم يا ادامه دهم

مي ترسم برگشتن ازميانه راه شكست باشد و ناتواني

البته نه نيروي اول راه را دارم ونه اطمينان آنرا

شنيده ام ديگران به اين راه مي گويند: رويا.

                                                                  

/ نوشته شده توسط ویران شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 14:45 |